تبليغاتX
کاریز تنهایی
دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
ذهنم را خوب نمی توانم سر و سامان دهم، گاهی اعصابت انقدر به هم می ریزد که خود را ضعیف تر از آن می بینی که بتوانی افسار را خود در دست بگیری و برانی.

چیزی که اعصابم را اینطور به هم ریخته ساده نیست، یا شاید هم ساده است و من نمی توانم ساده ببینمش.

اما نه!

چیزی که از کودکی شبیه یک دنباله با تو است نمی تواند ساده باشد، می تواند؟

نه نمی تواند.

این حس، این احساس ، مطلقا چیز ساده ای نیست.

ساده نیست اگر همواره با حسرت زیسته باشی و حسرت را ببینی که با تو قد کشیده و بزرگ شده.ساده است؟

نه ساده نیست، خودم می دانم.

حسرت!

حالم را می فهمی؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:42  توسط باران  |