در هركدومش كه باز مي شد يا صداي جيغ بچه ميومد يا صداي فروشنده ها .
چاره اي نبود، داشت دير مي شد و پاهام خسته بود.مجبور شدم با متروي بعد برم.از قضا تو واگن من هم بچه ي شيطون بود هم فروشنده ي قدر. ترجيح دادم تو اين كشور كه چيزي به عنوان حريم خصوصي براي هيچ كس مطرح نيست به شيطوني هاي پسر بچه نگاه كنم كه مدام از مامانش سوال مي كرد.
مامان!پول كي اختراع كرد؟
صداي فروشنده هم مثل يه موسيقي، ضميمه ي تكرار اين سوال مي شد.
