تبليغاتX
کاریز تنهایی
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است.

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پارا دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است.

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک.

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.

نفس کاینست پس دیگر چه داری چشم؟

ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین؟

هوا بس ناجوانمردانه سردست...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد!

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:49  توسط باران  | 

پنجشنبه هجدهم مهر 1387

سخت است بخواهی آبی ها را به سپیدی بسپاری، به بی رنگی.سخت است اما باید...واقعیت ها باید جلوه کنند!تو این بار باید با چشم های سر برایم جلوه کنی.

دلم باور می خواهد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:29  توسط باران  | 

سه شنبه نهم مهر 1387

نازم به خرابات که اهلش اهل است

چون نیک نظر کنی بدش هم سهل است

 از مدرسه برنخاست یک اهل دلی

ویران شود این خرابه دارالجهل است

 

پی نوشت: گاهی می مانم!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:43  توسط باران  | 

شنبه ششم مهر 1387
 

آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی!

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:8  توسط باران  |