نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سکندری داند
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست
کلاهداری و آئین سروری داند
تو بندگی چو گدایان بشرط مزد مکن
که دوست خود روش بنده پروری داند
غلام همت آن رند عافیت سوزم
که در گدا صفتی کیمیاگری داند
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی
وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند
هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
پی نوشت: متاسفانه به اطراف که کمی بیشتر خیره می شوم بیشتر می ترسم، عقل ها این روزها دارند بیشتر به چشم ها گرایش پیدا می کنند.
همان بهتر که دقیق نشویم، و هم چنان چشممان را بر روی خیلی از چیز ها ببندیم.
یاد حرف مادر بزرگ افتادم که می گفت بعضی از زشتی ها رو نباید بهش پرداخت مثل یه مخلوط بد بو اند که هر چه زیر و رویش کنی بوی گندش بیشتر بلند می شود...