تبليغاتX
کاریز تنهایی
پنجشنبه سی ام خرداد 1387

عشق به وطن ضرورت است...

عشق به دیگری حادثه است...

عشق به خداوند ترکیبی است از ضرورت و حادثه...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:55  توسط باران  | 

سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387

الف مثل آمریکا

ب مثل برادر

پ مثل پاسپورت

ت مثل تور

ث مثل...

ج مثل جرج بوش

چ مثل چمدان

ح مثل حسرت

خ مثل خرج و مخارج

د مثل دکتری

ذ مثل...

ر مثل ریجکت

ز مثل زبان

ژ مثل ژست

س مثل سفارت

ش مثل شیلینگ

ص مثل...

ض مثل...

ط مثل...

ظ مثل...

ع مثل عقد نامه

غ مثل...

ف مثل فرودگاه

ق مثل قبرس

ک مثل کارت شناسایی

گ مثل گودبای پارتی

ل مثل لاله

م مثل مدارک

ن مثل...   

و مثل واشنگتن

ه مثل هق هق

ی مثل یادگاری

    

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:46  توسط باران  | 

چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:14  توسط باران  | 

دوشنبه بیستم خرداد 1387

 

 

 

"باید اما سخت است که زندگی را به یک عاشقانه ی آرام تبدیل کنی.

باید اما سخت است. "

 

"عاشقانه ی آرام"به من آموخت که برای شادمانه و پر زیستن در مه زیستن ضرورت است.

"بار دیگر شهری که دوست می داشتم"احساس ناب کودکانه را در من زنده کرد.

"فردا شکل امروز نیست"به من سیاست آموخت.

"چهل نامه ی کوتاه به همسرم " به من آموخت که در زندگی روز های بد هم هست، و این روزها بی شک زیبایند.

 

 

آرام بخواب!

خیلی آرام! درست مثل عاشقانه ی آرامت...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:10  توسط باران  | 

پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387
                                                      

                            

در این زمانه بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه نا باور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟
رسیده ها چه غریب و نچیده میافتند
به پای هرز علفهای باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز علی الحق نیست
کمال دار برای من کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری است
به چشم تنگی نامردم زوال پرست

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:44  توسط باران  | 

سه شنبه چهاردهم خرداد 1387

   

 

چرا رنگ آسمان در شمال شهرهای جهان آبی و در جنوب شهر خاکستری است؟

چرا پرندگان جنوب شهری با بالهای وصله دار پرواز می کنند؟

چرا مگس های شمال شهر زباله های بهداشتی و بسته بندی شده  می خورند؟

چرا پشه های شمال شهر اگر به زباله های جنوب شهر دست بزنند مسموم می شوند؟

چرا بعضی ها در شمال جهان به دنیا می آیند؟ در شمال گهواره می خوابند؟ در شمال میز می نشینند؟

و وصیت می کنند که آنها را در شمال قبرستان به خاک بسپارند؟

اگر شمال بهتر است، چرا جهت قبله به سمت جنوب است؟

چرا خدا خانه خود را در جهت جنوب جهان ساخته است؟

خدا در همه جا هست! خدا باید در همه جا باشد!

من این نقشه ها را قبول ندارم.من این خط ها و خط کشی ها را قبول ندارم.

اصلا کدام شهر؟

کدا شمال؟

کدام جنوب؟

چه کسی این نقشه ها را برای ما کشیده است؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:21  توسط باران  | 

جمعه دهم خرداد 1387

با آن که بیش از فکر می کنم هفت صد سال از حمله ی مغول می گذرد، چنین می نماید که هنوز صفات اخلاقی قومی که مغول بر او حکومت می کرد، در آداب و رسوم برخی افراد دیده می شود.

ستم کشیدن، تحمل کردن، چاپلوسی و تملق گفتن و البته وحشت از اینکه راست راه بروند و آنچه در دل دارند با صراحت بر زبان آورند.

متاسفم...

 

روزگاری ایرانیان یا لا اقل عده ای در این سرزمین معتقد بودند که:

 

دانش و آزادگی و دین و مروت                                     این همه را بنده ی درم نتوان کرد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:46  توسط باران  | 

سه شنبه هفتم خرداد 1387

"شگفتا! به خدا که هماهنگی این مردم در باطل خویش و پراکندگی شما در حق خود، دل را می میراند و اندوه را تازه می گرداند.

ای نه مردان به صورت مرد، ای کم خردان ناز پرورد، کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم که به خدا،پایان این آشنایی ندامت بود و دستاورد آن اندوه و حسرت. خدایتان بمیراناد!

اگر از این پس مرد مسلمانی از غم چنین حادثه بمیرد ، چه جای ملامت است که در دیده ی من شایسته ی چنین کرامت است."

نهج البلاغه-خطبه ی 27

ترجمه ی زنده یاد دکتر سید جعفر شهیدی

 

 

 

داشتم به این فکر می کردم که واقعا چقدر به علی بد کردند، بعد یه کم که بیشتر فکر کردم دیدم که الان چقدر بیشتر

داریم به او، به اعتقادش بد می کنیم...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:58  توسط باران  | 

جمعه سوم خرداد 1387

 

 

 

 

 

بس است دیگر، ای بعضی از وزرا و وکلای عزیز، ای بعضی از خطبا و پیش از خطبای عزیز، لا اقل قدری بیشتر مطالعه کنید و قدری کمتر سخن بسرایید.اینقدر هی(!) دیوار صوتی را نشکنید.

به قول حافظ ای برادران رحمی و اخیرا نیز ای خواهران، که دارید اضافه می شوید به سلسله ی سخنرانان، شما هم رحمی!

 

این همه انتشار امواج مکتوب و مصور و رادیو اکتیو بس است.

والله بعضی از ما شنوندگان و خوانندگان و بینندگان کم ظرفیت(یعنی خودم) موجی شده ایم.رادار گوشمان تبدبل به دیوار صوتی چین شده است و گیرنده اش دیگر از کار افتاده است.

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:23  توسط باران  | 

چهارشنبه یکم خرداد 1387

 

 

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

شعری بخوان که با او رطل گران توان زد

 

بر آستان جانان گر سر توان نهادن

گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد

 

قد خمیده ی ما سهلت نماید اما

بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:18  توسط باران  |