راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد
قد خمیده ی ما سهلت نماید اما
بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد
قد خمیده ی ما سهلت نماید اما
بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:18  توسط باران
|
احساس رقابت، احساس حقارت است. بگذار که هزار تیر انداز به روی یک پرنده تیر بیندازند. من از آن که دو انگشت بر او باشد انگشت بر می دارم. رقیب، یک آزمایش گر حقیر بیشتر نیست.
بگذار آنچه از دست رفتنی ست از دست برود.
تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:9  توسط باران
|